وقتی هوا اینقد ملس میشه که هم دلت میخواد کولر بزنی هم نه.. منتظری یه نور از کنار پنجره اتاقت رد شه، یا منتظری دوباره بارون بیاد مثل اون وقتها و از خوشی ندونی چیکار کنی.این‌وقتها دلم برای اون خونه تنگ میشه . انگار بخشی از وجودم رو اونجا جا گذاشتم . میگم کاش هیچ وقت از اونجا نرفته بودیم .کاش می‌تونستم اون وقتها رو برگردونم . ولی هیچ چیز مثل قبل نمیشه..حتی آدمها ...حتی پنجره ها ...حتی همون خونه

دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز،
نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش،
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه هیچ چیز مرا ازهجوم خالی اطراف نمی رهاند
و فکر می کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد

  سهراب

بعضی وقتها هیچ چیز با هیچ چیز چفت نیست .مثل امروز . مثل زندگی من .مثل این کنسرت که میخواهیم برویم. به هم ریخته و هیچ چیز سر جای خودش نیست . مثل خط چشمی که میکشم و هر کاری میکنم درست در نمیاد .مثل ساعت ها و زمانهایی که به هم نمی خورند . آدمهایی که از هم دور افتاده اند و به زور میخواهند خودشان را کنار هم نگه دارند . اره هیچ چیز توی زندگی من هماهنگ نیست و هیچ چیز سر جای خودش نیست