سر من از نالهٔ من دور نیست
لیک چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دیدِ جان دستور نیست
دوستم پیام میده خوبید ؟شنیدم باز اونجا رو زدن . خواستم بهش بگم حتی دیگه حوصله ی صحبت کردن راجع به این قضیه رو ندارم با این همه گرفتاری که هست بیخوابی شبونه از صدای انفجار و بمب هم بهش اضافه کن . همه ی زندگیم رو به هم میریزه این وضعیت. این دور باطل بی ثمر کاش تمام میشد . من واقعا عصبی ام . چشمهایم توی کل شبانه روز میسوزه . پروژه ی کاریم جلو نمیره . از اضطراب و فکر مامانینا وقتی صدایهمیشگی میاد از خواب می پرم . زندگی ما رو ببین تو رو خدا .
جدی واقعا بعضی مردها چه عجیبن . کسی بود که یک سال فقط کلمه دوست دارم رو روانه ی پیامهای من میکرد و الان تبدیل به گوست شده