گذر از همین حوالی
گذر از همین حوالی

گذر از همین حوالی

دل نوشت

ساعت رو نگاه میکنم .دوازده و نیم .خستگی روز تنم رو در برگرفته . این کلاس های مربی گری هم مزید بر علت شده . روزها پشت سر هم میگذرن و کارهای باقی مونده م بیشتر . دلم یه تنفس میخواد . یه بی خبری . یه بی خیالی . یه حال خوب . چیزی که مدتهاست تجربه ش نکردم 

اضطراب زیادی دارم این روزها...درگیرم ..خیلی درگیرم ...گاهی نسبت به همه چیز بی حس میشم ..نسبت به اتفاقات...آدمها ..زندگی ...

...

توی دوران جنگ که همه چیز تقریبا قطع بود و ارتباطمون با کل دنیا به صفر رسیده بود جز نرم افزار های داخلی چیزی قابل استفاده نبود .یه آشنا مغز منو خورده بود و عذابی میکشیدم. چت جی پی تی نصب کرده بودم اشتراک خریدم تا مغزم رو یکم آروم کنه نوشته بودم فلانی این رو میگه این حرفها رو زده میگفت کلمات ارزانند و هر کسی می‌تونه اونا رو به وفور خرج کنه. ولی به نظر من کلمات ارزون نیستن.بار دارن جون دارن معنا دارند. ما اتفاقا خیلی برای گفتنشون باید احتیاط کنیم . اما بعضی ها نمی فهمن و من همیشه پذیرای حرفهای بقیه هستم و در نهایت مثل کسی هستم که از صخره پرت شده پایین به تنهایی و کسی کنارش نیست.حتی همون فردی که قشنگ ترین و محکم ترین واژه ها رو صرف کرده و زمان  و وقتت رو گرفته.هه. خنده داره و ناراحت کننده

...

شهر خاموش است.تقریبا دو سوم ساکنین رفتن . به شهرهای اطراف یا جایی که احساس امنیت کنن. هنوز صدای بمب می آید . یک دفعه غافلگیرت می‌کنه . گوش خراش است . یه سریال عاشقانه دانلود کردم . این چند وقت خیلی بحث برام پیش اومد با طرف مقابلم ‌. حوصله ش‌  رو  ندارم . دلم برای مامانم و خودم میسوزه. مامان خیلی بهش استرس وارد شد:((. دلم برای زندگیم قبل از این روزهای کوفتی تنگ شده 

واقعا غیر قابل تحمل است . توی چنین موقعیت هایی درون واقعی آدمها بیرون میزند . ما دوسه خونواده ساکن خونه ی عمو شدیم . اینجا هم سرو صدا کم نیست .چون شهرمون خیلی داستان داره .اخلاق غیر قابل تحمل بعضی روانت رو به هم می‌ریزه. تفسیر از جنگ توسط مردها تمومی‌ نداره. کشش میخواد تحمل این وضعیت واقعا.امیدوارم تموم شه زودتر.وگرنه باید یه فکری به حال خودم کنم