گذر از همین حوالی
گذر از همین حوالی

گذر از همین حوالی

دل نوشت

کاش می شد یه دوربین می‌گرفتم . به هر حال که باید بگیرم و بهش نیاز دارم واسه کارهام .گرمای هوا بیداد می‌کنه این روزها اما غروب به بعد تا حدی قابل تحمل میشه در حد ,نیم ساعت تا یک ساعت . ولی تابستون رو‌دوست دارم . انگار به میانه داره میرسه . دریا هم دیگه قابل رفتن نیست در حال حاضر هم امن نیست هم آبش به خاطر این داستان بمب و صداهای هر شبه کثیف شده . دیشب اولین شبی بود که از خواب نپریدم کاش تموم میشد . کم کم دچار اضطراب مزمن میشیم . دلم برای طراحی هام خیلی تنگ میشه این روزها ،سر درد هم مزید بر علت شده . واقعا گاهی حس میکنم ما و انسانهای دیگه خارج از کشور  توی دو فضای کاملا متفاوت هستیم به همین خاطر زیاد نمی‌تونیم همو درک کنیم .هر چقدر بگن نگرانیم و تو فکریم ولی هیچ وقت با صدای وحشتناک و‌لرزش خونه از خواب نپریدن. و کاش هیچ کس این رو تجربه نکنه هیچ وقت . درونگرا شدم . دوباره و دوباره . کاری نمیشه کرد . تلاشی هم برای تغییرش نمیکنم . شاید این روزها بگذرن..