بخواب ای رود خُم خوابت کنم من
دعا گویم و بیدارت کنم من
مو لالات می کنم خوابت نمیاد
بزرگت می کنم یادت نمیاد
مو لالات می کنم شب زنده دارون
به امید دل امیدوارون
مو لالات می کنم با برگ گندم
بزرگت می کنم مانند مردم
بزرگت می کنم ای رود نازی
خدا بر تو بده عمر درازی.....
مثل بوسه...مثل یک جای امن ، مثل آغوش گرم
من دلم به این خونه خوش بود که این شب ها صدای مهیب آسمان لرزه را به تنم می اندازد
یک جوری چفت این شهر هستم که مدت هاست حتی به رفتن برای زندگی به شهر دیگری هم فکر نمیکنم حتی .نمیدونم کی اینقدر وابسته شده میا شاید هم بوده ام ولی زورم هم نرسید برای سوا شدن . و اصلا یکنقطه درونم نمیخواست حتی . دیگر با خودم ،علایقم و احساساتم جنگی ندارم .پذیراشون هستم . چه خوب وچه بد . گاهی حس میکنم نفسهای زندگی به شماره افتاده و تا آخرینش رو میخوام استشمام کنم .
پسرک رو مراقبت میکنم ساعات طولانی و مانده ام این حجم از وابستگی و دلتنگی رو وقتی روانه ی خونشون شدن چطور تاب میارم